گیاهان دارویی کشورمان را دست کم نگریم !

گفتگو حسن فرامرزی از خبرگزاری روزنامه ایران با دکتر احمدعلی آقارفیعی، جراح و متخصص طب سنتی

در نقطه ای از زندگی خیره می شویم و همین خیرگی نمی گذارد به تصویری متوازن از آنچه در برابر ما قرار گرفته برسیم.

سردرد داریم، قرص می خوریم و درد پنهان می شود، سردرد را  علت می بینیم غافل ازاین که سردرد، معلول دردهای دیگری است که به این شکل بر ما عارض می شود. خیلی از ما در طول سال به مطب پزشکان پناه می بریم، قرص های شیمیایی را یکی پس از دیگری از روکش های آلومینیومی شان احضار می کنیم  بلکه بهبودی و تسکین بیابیم اما بهبودی متاعی نیست که به این سادگی فراچنگ آید.

علاج کردن یک انسان که آمیزه ای از روح و جسم است و البته جسم در سیطره ذهن و روان قرار گرفته، بدون در نظر گرفتن سلوک رفتاری، سبک زیستن، نیات و ذهنیت او امکانپذیر نیست. 

اما خوشبختانه این نگاه متوازن به مجموعه تن و جان در پیشینه طب سنتی ما وجود دارد و کشف درد و علاج با نگاه توأمان به این دو شدنی است. از این روست که حکیم ،‌ نبض جهنده بیمار را در ارتباط با روان و ذهن او می داند و موسیقی این نبض را تا روح و روان او پی می گیرد. 

 

گفتگوی ما با حجت الاسلام دکتر احمدعلی آقارفیعی، جراح و متخصص طب سنتی به این بحث می پردازد.

 

با این که چند سالی است که طب سنتی فراگیر شده و مردم هم استقبال می کنند اما آگاهی و دانش عامه نسبت به طب سنتی چندان بالا نیست. البته امروز حس می شود از مقاومتی که نسبت به طب سنتی از سوی جامعه پزشکان هم وجود داشت کاسته شده و گرایش ها به سمت این طب رو به فزونی است. با توجه به این که شما به صورت ملموس با مراجعان به این شیوه از درمان در ارتباطید این تحول را چطور ارزیابی می کنید؟

 

 بحث را از همین جا شروع می کنیم که فرمودید استقبال مردم از طب سنتی یا طب ایرانی – اسلامی زیاد شده است. من می خواهم بگویم این موضوع صرفا مربوط به کشور ایران نیست و حرکتی جهانی است. همان طور که دنیا به سوی آزادی و مذهب و معنا گرایش پیدا کرده گرایشی فطری از حیث فلسفی وجود دارد تا در نهایت به سمت جهاتی برویم که با سبک زندگی طبیعی انسان تطبیق دارد. این هم بیشتر مربوط به خلقت و آفرینش انسان می شود که اصلا انسان از چه عناصری تشکیل پیدا کرده و مزاج ها و طبایع اش چیست و چگونه باید این ها را با هم متعادل کرد. ما برای رسیدن به تعادل نمی توانیم صرفا متکی به تکنولوژی و وسایل مصنوعی باشیم،  ناچاریم تکنولوژی را در خدمت طبیعت درآوریم و انسان را با شکل طبیعی آفرینش اش حرکت بدهیم. البته نظرات اسلام درباره به تعادل رساندن طبایع قدری با نظرات طب یونان تفاوت دارد.

شما توجه کنید که الان در حدود 30 درصد داروهایی که در آمریکا تجویز می شود گیاهی است. در سوییس بیش از 50 درصد داروهایی که تجویز می شود از همین داروهاست. خب این نشان می دهد که حتی در غرب دنبال روش های کم عارضه تر و موثرتر و ارزان تر رفته اند. سوال این است که چرا ما نرویم؟ آن هم وقتی که در کشور بحث تحریم ها پیش آمده و ضرورت مراجعه به طب ایرانی - اسلامی خودمان بیشتر حس می شود.

با تأسف باید بگویم از حیث علمی و پژوهشی، خیلی از کشورها در زمینه طب سنتی از ما پیشی گرفته اند. ما در گذشته فرهنگی و تمدنی مان، دانشگاه جندی شاپور را داشتیم و بخش های پزشکی و بیمارستان های ما در جهان سرآمد بودند. الان این فضا واقعا وجود دارد که ما دوباره به این موضوعات بپردازیم و مسئولان مخصوصا وزرا - وزیر بهداشت، وزیر کشاورزی، و دست اندرکاران مستقیم تغذیه و بهداشت جامعه - بر اساس مدیریت کلان و سالم این موضوع را پیگیری کنند.

من پیش از آن که شما بیاید مسجد رفته بودم. بین نمازها آقایی گفتند من نیاز به کمک دارم، پای فرزندم را به خاطر دیابت قطع کرده اند. من پزشک که آنجا نماز می خواندم می دانستم که 90 درصد بیماران دیابتی را می توان با تغذیه اصلاح کرد و اگر ما با یک دید کلان تر به دیابت نگاه کنیم می توانیم بسیاری از مخارج اضافی و عوارض مترتب بر آن و مشکلاتی که بر اقتصاد کشور تحمیل می شود و مسئولان ما را تحت فشار قرار می دهد حل کنیم. پس چه بهتر که ما از این کانال ها  و مجاری وارد شویم .

آقای دکتر! احساس شما نسبت به ذهنیت مسئولان یا افرادی متکی صرفا به طب غربی یا تجویز داروهای شیمیایی چیست؟ اصلا رابطه این دو طب را با هم چطور می بینید و حیطه ای که طب سنتی به آن می پردازد دقیقا کجاست؟

سوال خوبی است. من اول از علت اشکالی که به وجود آمده صحبت می کنم. شما می دانید که تقریبا تا قرن 17 میلادی، "قانون" بوعلی در دانشگاه هارروارد تدریس می شده، در "قانون" صراحتا اشاره به طبایع و مزاج ها می شود. لغتی است با عنوان Humor به معنی مزاج، اما به تدریج بحث طبایع و مزاج از طب کلاسیک جدا می شود. در نتیجه یک جراح یا آنکولوژیست که پیش زمینه ذهنی درباره طب سنتی هم دارد اگر بگوید فلان غذا به درد فلان بیماری می خورد و امکان دارد در کنار درمان کمک کند پزشکی که به طب صرفا از مجرای دانش غرب نگاه می کند از در  انکار وارد می شود و می گوید در درمان که اصلا اثر ندارد اما در پیشگیری شاید اثر داشته باشد. در حالی که حکمای ما بارها به این موضوع اشاره کرده اند.

در آیات قران هم این گونه است. ببینید در آیه 141  سوره انعام چه می گوید: روزی های پروردگار به بشر و گیاهان و حیوانات ارزانی شده است. می فرماید اوست که باغ هایی با داربست و گل و بدون داربست و نخلستان و کشتزار با میوه های گوناگون و خوردنی و زیتون و انار شبیه یکدیگر و غیر شبیه پدید آورد. از میوه آن هنگام رسیدن بخورید و حق بینوایان را هنگام بهره برداری از آن بدهید و زیاده روی نکنید زیرا او اسراف کاران را دوست ندارد.

می بینید که در همین یک آیه چطور به بحث غذا به صورت گسترده می پردازد، از اسراف در تغذیه و دیگر  تبعات آن پرهیز می دهد. در عین حال تصریح می کند وقتی غذایی می خورید توجه به بینوایان و خمس و زکات داشته باشید. اصلا بحث را می برد به این سمت که ما باید یک نگاه هماهنگ در موضوعات اقتصادی، اجتماعی، تغذیه و انواع غذاها داشته باشیم. می گوید که زیتون چقدر خاصیت دارد. انار چقدر خاصیت دارد...

یعنی که صرفا بحث خوشمزگی نیست، ممکن است شفای شما در همین ها باشد.

بله، در حالی که ما امروز صرفا از دریچه لذت نگاه می کنیم. ما می گوییم کارمند ایرانی نباید صبح از خانه گرسنه حرکت کند و برود اداره غذا بخورد و وقت زیادی را از جامعه و ارباب رجوع تلف کند. آن هم نان و پنیری که خاصیتی برای تغذیه صبحگاهی ندارد. ما آمار بسیار زیادی از بیماری های گوناگون از سرطان بگیرید  تا دیابت و ام اس و زودانزالی و ضعف های گوناگون داریم که ارتباط مستقیم با تغذیه دارند به خصوص تغذیه صبحگاهی، این ظرایف متأسفانه در کشور ما لحاظ نشده است و با این ازدحام و فعالیت صبحگاهی که در تهران مشهود است، دقت کنید آدم ها با چه انرژی سر کار می روند؟  بعد نزدیک ظهر که می شود همه ضعف دارند  و دوست دارند کار را تعطیل کنند. اصلا خود من در بیمارستان که جراحی می کنم نزدیک ظهر که می شود بعضی ها دوست دارند اتاق عمل را رها کنند و بروند غذا بخورند. بی حوصله و عصبی اند.

چون صبح انرژی لازم را دریافت نکرده اند.

در حالی که در شهرستان ها و روستاها، سبک زندگی گذشته ما این طور نبود. ما بهترین غذاها را صبح تناول می کردیم و این غذا تا شب در بدن می سوخت، الان که ما رژیم دیابتی تجویز می کنیم بهترین غذا را برای صبح می گذاریم، بعد در طول روز یک سری غذاهای ساده به بیمار می دهیم. از آش جو بگیرید تا نان جو و یک مقدار کمی لبنیات و سبزیجات. ما خیلی ساده می توانیم این بیماری را کنترل کنیم.

من می خواهم عرض کنم اگر پزشک ما این اطلاعات را در دانشگاه اخذ نکرده باید بیاید کسب کند نباید مخالفت کند. اگر طبایع را نمی شناسد باید برای او کلاس فوق العاده بگذارند. البته ما این مدت به خاطر اصراری که متعهدین به این طب داشتند از رده های اول و مسئولان عالی کشور، سبب شد مقداری در این زمینه پیش برویم اما من خواهش می کنم همکاران مان اگر آگاهی نسبت به طب سنتی ندارند شعاع آگاهی شان را بالا ببرند و بعد اگر نقدی دارند بفرمایند.  

ببینید، ما به هیچ وجه نمی گوییم مریضی که تروما دارد عمل جراحی نشود یا مریضی که به صورت اورژانس آمده این را در یک کادر دیگر درمان کنند. اما ما می گوییم اگر یک بیمار قلبی نیاز به تغذیه سالم دارد بیایید از این طب استفاده کند. اگر الان در کشورهای جهان از زالو برای درمان استفاده می کنند حتی یک بیمارستان بزرگ در اروپا وجود دارد که فقط کار زالو در آن انجام می شود – Leech Therapy -  پس نگوییم که این زالو را دور بیندازیم. به هر حال این استعداد در  خلقت این موجود است.

آقای دکتر! بخشی از احادیث ما معطوف به تغذیه و درمان است که از معصومین نقل شده است. نگاه طب سنتی به این نسخه های درمانی و تغذیه ای چیست؟

 ما شاید بیش از صدها نسخه داریم که فرمول را امام (علیه السلام) داده و اطرافیان امام (علیه السلام) اجرا کرده اند. علاوه بر این که حدیث صحیح است و مفهوم کاملی دارد خود روایت هم آخر سر می گوید فلان شخص استفاده کرد و نتیجه گرفت.

می دانید که ما کتاب "طب النبی" داریم. اولین بار که مکه رفتم هیچ خریدی نکردم. فقط یک کتاب گرفتم که دانشگاه الازهر منتشر کرده بود به نام "طب النبی". می دانید که دانشگاه الازهر یک دانشگاه تحقیقاتی است و روی این مباحث کار می کنند.  من ضمن مطالعاتم از این کتاب هم استفاده کردم و دیدم خیلی جواب می دهد.  پس این طب می تواند در خدمت طب کلاسیک باشد و الان هم که الحمد لله دانشگاه های طب سنتی تأسیس شده ما نیاز بیشتری داریم. نیاز داریم مبانی طب اسلامی و نظرات امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) را وارد صحنه کنیم. ما می دانیم که امام رضا (علیه السلام) رساله ای دارند. روزی تمام دانشمندان دربار مأمون جمع بودند و از مأمون خواستند درباره طب جلسه ای داشته باشند. اصلا بنیانگذار این جلسه مأمون عباسی بود، خب امام در آن جلسه موفق نشده مطالب را ارائه کند. اما امام با خواسته مأمون، رساله جامعی درباره طب می نویسند. رساله "ذهبیه" همان رساله است و چون مأمون با مباحث علمی آشنا بوده آن قدر این رساله عالی بوده که دستور داده با طلا بنویسند و در گنجینه های خود و بین درباریان تقسیم کنند. من یقین دارم اگر کسی با دید پزشکی این رساله را مطالعه کند این رساله قوی ترین رساله طب در دنیا خواهد بود و ما به عنوان یک ایرانی مسلمان و شیعه می توانیم این رساله را به عنوان سند افتخار در جهان معرفی کنیم.

الان رساله "ذهبیه" موجود است؟

بله، ما روی این رساله کار می کنیم. از رساله ذهبیه در درمان استفاده می کنیم . شما توجه کنید که الان بیش از 100 هزار پرونده درمانی داریم و حتی از کشورهای خارجی هم استقبال شده و برای درمان پیش ما می آیند. تردیدی نداشته باشید که از این نسخ می توانیم استفاده کنیم. البته از دانش طب کلاسیک هم بهره می بریم. مثلا ما نمی توانیم بگوییم از آنژیوگرافی برای پیگیری و ردیابی فلان رگی که بسته شده استفاده نکنیم. از داپلر بهره گیری نکنیم. از لیزر و نظایر آن. ما هیچ وقت منکر مباحث تکنولوژیک نبوده ایم اما موضوع اینجاست که مطالعات ما در این 50 – 40 سال نشان می دهد ما می توانیم مبانی طب اسلام را در چارچوب و رکن قرار دهیم و ساختمان طب را روی این شالوده بسازیم و آرام آرام چالش ها را حل کنیم.

آقای دکتر! الان یک سرگردانی بین مردم وجود دارد که مثلا من کجا به طب سنتی و درمان های گیاهی مراجعه کنم، کجا به طب کلاسیک؟ همچنان که اشاره کردید بیمار یک زمانی ممکن است به جراحی نیاز داشته باشد دیگر این را با تجویز یک جوشانده نمی شود حل کرد. می خواهم بدانم حیطه درمانی طب سنتی کجاست؟

ما این توانایی را داریم که در  بسیاری از بیماری های شایع جهان مثل فشار خون، ام اس، دیابت و حتی برخی از بیماری های قلبی وارد شویم و نظر بدهیم اما من به عنوان طبیب و کسی که سعی می کنم مقید به تقوا باشم مریض را مختار می گذارم که روش مرا انتخاب کند یا روش طب کلاسیک را یا مجموعه ای از این دو. تا آنجایی هم که توانسته ام تلاشم این بوده که به همکارانم در جهت درمان کمک کنم. برای مثال یک طبیب طب سنتی می تواند به مریضش بگوید من این درمان را شروع می کنم شما نتیجه درمانت را ببر پیش متخصصت، به شرط این که متخصص تو دید مغرضانه نسبت به طب سنتی نداشته باشد یعنی جبهه گیری نکند. همان طور که طب اسلامی هم نباید در برابر طب کلاسیک، جبهه گیری داشته باشد. اگر این دو شاخه با همدیگر تعامل کنند و بازو و کمک هم باشند، در این صورت مریضی که مستضعف است و واقعا ناچار است به ما مراجعه می کند می تواند سلامتش را احیا کند. من فکر می کنم اگر تعاملی بین بیمار و دست اندرکاران درمان در دو جهت باشد این مثلث می تواند به نفع بیمار عمل کند، در این صورت ما سربلند بیرون خواهیم آمد.

احتمالا اصطکاک هایی هم با دوستانی که باوری به این شاخه از پزشکی ندارند دارید.

چند وقت پیش در جلسه ای که متخصصینی حضور داشتند برای یکی از دوستان دانشگاهی ما که در حوزه  طب سنتی کار می کنند اشکالاتی مطرح شد که اصلا چرا شما این قدر به طب سنتی اصرار دارید. در آنجا کتاب"قانون" بوعلی هم بوده. دوست ما می گوید همه این سوالاتی که شما پرسیدید جواب دارد اما من یک سوالی از شما دارم. شما که این قدر می گویید بوعلی متعلق به 1000 سال پیش بوده و به درد نمی خورد آیا پنج صفحه از کتاب "قانون" را خوانده اید یا نه. معلوم می شود در این جلسه آقایان یک بار هم "قانون" را نخوانده اند. واقعا هم قابل تأسف است که متخصصین ما یک صفحه از قانون را نخوانده بودند.

نظر من این است که اگر دوستان ما در جلسات و بحث ها و حتی در دادگاه ها می خواهند با این قضیه مخالفت کنند حداقل یک سری از این بخش ها را بخوانند. چون "قانون" تقریبا در هر رشته ای وارد شده است.

البته این را هم بگویم که همیشه همین طور نیست. اخیرا یک سمینار خیلی عالی در بیمارستان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) برگزار شد که متخصصین و فوق تخصص های گوارش و تغذیه و دست اندرکاران طب سنتی و اسلامی در آن حضور داشتند. در این سمینار ضمن این که بیماری از نظر طب کلاسیک بحث می شد از نظر طب سنتی هم بحث می شد و راهکارهای درمان مشخص می شد. آقایان اگر بخواهند می توانند به مرکز تحقیقات طب اسلامی و مکمل مراجعه کنند و محتوای سخنرانی هایی که ثبت و ضبط هم شده دریافت کنند. بسیار سمینار مفیدی بود.

این تعامل بین دو گروه از پزشکان چطور بود؟

فرض کنید برخی از متخصصان گوارش به ما می گفتند بهترین دارو برای نفخ چیست؟ ما یک فرمول خیلی ساده و بدون عارضه به آن ها می گفتیم.  آن ها هم نظرات خود را درباره روش های درمان شان به ما می گفتند. خب این تعامل ها چه اشکالی دارد؟ چه اشکالی دارد امثال این سمینارها هر ماه تشکیل شود. حتما نباید ماهیانه در بوستون آمریکا باشد. حتما نباید چین داروهایش را وارد کشور ما کند.

آن هم ما با تنوع گیاهان دارویی که در کشور خودمان داریم.

بله، حضرت علی جمله زیبایی دارند. می فرمایند "داووا مرضاکم  بعقاقیر دیارکم / بیماران خود را با گیاهان سرزمین های خودتان درمان کنید." خب این در درجه اول استقلال اقتصادی است. این یک بینش علمی است، چون مزاج گیاهان هر منطقه منطبق با مزاج افراد همان منطقه است.  برای من گاهی اتفاق افتاده رفته ام ویزیت یک بیمار. از در منزل بیمار آمده ام بیرون - فرض کنید در یک روستایی بوده ام - دیده ام گیاه موثر در درمان بیماری، جلوی در خانه بیمار روییده است. یعنی آن گیاه دارویی در مجاورت بیمار روییده است. ببینید چون دانش ما کم است ما فقط نگاه مان را منحصر به طب غرب یا حتی شرق کرده ایم، اما از اطراف خودمان غافلیم. گاهی می بینید یک روش درمانی مبتنی بر تغذیه ای ساده می تواند یک بیماری گوارشی کهنه شده را درمان کند. خب چرا ما از این روش ها استفاده نکنیم؟ خواهش من این است که متخصصین ما به ویژه متخصصین تغذیه نسبت به این پیشینه علمی بی توجه نباشند.

در همان سمینار که عرض کردم این سوال مطرح شدکه: آیا در کل خوردن میوه بعد از غذا خوب است یا بد، ما دیدیم روایت جالبی از معصوم (علیه السلام) است که می فرماید: هر آنچه از میوه جات قبل از غذا خوب است بعد از غذا بهتر است. حتی بعضی از متخصصان طب سنتی در این موضوع مانده بودند، چون در بعضی از کتاب های سنتی داریم که میوه را بعد از غذا نخورید. اما متخصصین برجسته تغذیه ما - آن هایی که در سطوح بالا تدریس می کنند - در همان جلسه به این نکته اذعان می کردند که خوردن میوه بعد از غذا، جذب آهن خون را بهتر می کند بنابراین برای گوارش بهتر است. 

آقای دکتر! البته چه مقدار حجم میوه با چه مقدار از حجم غذا هم مهم است، چون من از زبان شما و بزرگان طب سنتی شنیده ایم که حجم غذا هم بسیار مهم است.

بله، این حدودها از زبان معصومین (علیهم السلام) بیان شده است. مثلا ما از پیامبر داریم که  فقط یک میوه را می خوردند. پنج نوع میوه را با هم تناول نمی کردند. یا مثلا درباره علی ابن ابیطالب (علیه السلام) داریم که همیشه یک نوع غذا را انتخاب می کردند.  مثل مهمانی هایی که ما می رویم و ده نوع غذا می چینند نبود. این متنوع خوردن روی هضم تأثیر منفی می گذارد.به خاطر این که معده ما باید آنزیم هایی را ترشح کند که این آنزیم ها مطابق با غذایی است که وارد سیستم گوارشی می شود. وقتی طبیعت غذاها با هم متضاد باشد و هماهنگی نداشته باشند - فرض کنید لبنیات را با ماهی و تخم مرغ و سرکه بخورید، خب این ها چند غذای غیر متجانس با هم هستند – باعث اختلال هضم و جذب می شود، در حالی که بزرگان ما متوجه این ظرایف بودند. پیامبر، شیر را با خرما میل می کردند، یعنی به اصطلاح به مصلح یا اصلاح کننده مزاج توجه می کردند که گرمی و سردی با هم باشد. اما ما امروز به این ظرایف توجه نشان نمی دهیم.

آقای دکتر! نقش سیاست گذاری های کلان و بالادستی را در این زمینه چطور می بینید؟

مسلما این سیاست ها می تواند هدایت کننده سبک زندگی و ذائقه و تفکر ما درباره تغذیه باشد. اخیرا خبر خوشی شنیدم که یکی از معاونین وزرا گفته بود حداقل 25 درصد از زمین ها را در همین دولت زیر کشت ارگانیک خواهند برد. یعنی کم تر از مواد شیمیایی استفاده می کنند. خب اگر قرار باشد زاویه دید ما صرفا کمّی باشد و دوست داشته باشیم فقط شکم مردم را پر کنیم بدون آن که به کیفیت غذا توجه کنیم دچار همین مشکلاتی می شویم که الان در جامعه هست.

من در یک گردهمایی حضور داشتم. یکی از متخصصان کشاورزی می گفتند ما رفته بودیم سر یک زمین کشاورزی که زمینش در مجاورت همین زمین بود  اعتراض می کرد که چرا محصول زمین من کم شده اما محصول زمین مجاور بیشتر است. می گفت تحقیق که کردیم دیدیم دختر صاحب زمین بغلی که محصولش بهتر شده لیسانس کشاورزی دارد و خاک را که بررسی کرده گفته پدر! اصلا این خاک نیاز به کود شیمیایی ندارد. بعد هم با وجود این که کود شیمیایی به زمین نداده بودند محصول بهتر شده بود. من می خواهم نشان دهم که کشاورز ما هم هنوز اسیر موج غربی است و نمی داند چطور از خاک بهره بگیرد، این ها همان نقاطی است که کنار هم جمع می شود و به حوزه سلامت شکل می دهد.

این مواد شیمیایی که وارد سیستم تغذیه ما می شود چقدر مخاطرات و بیماری به دنبال دارد؟ من یقین  دارم که برخی از مسئولان ما روی این موضوع اشراف دارند و آگاهند اما نمی توانند مطرح کنند اما بنده به عنوان یک پزشک، جسارتش را دارم، چون دلم می سوزد برای بیمارانم. بنابراین برای بعضی از دوستانم در شهرستان ها  گفته ام که به جای کود شیمیایی مرغابی بیاورند داخل شالیزار، مرغابی هم کودش برای کشاورزی خوب است و هم خودش از انگل ها و آفت ها تغذیه می کند و نتیجتا محصول این زمین هم به قیمت بهتری خریداری می شود.

من پزشک باآلودگی هوای تهران مشکل دارم، حالا شما در نظر بگیرید یک مریض شیمیایی، یک مریض قلبی، یک طفل هر روز این هوا را استنشاق می کند. خب وقتی من این آلودگی را می بینم مجبورم حجامت ها را تکرار کنم. وقتی مریض حجامت می شود در حقیقت برخی از سموم شیمیایی بدنش از طریق حجامت دفع می شود. در نتیجه با یک سیستم دیگری مثل بادکش ما تخلیه لنف را آغاز می کنیم،  چون ما غیر از سیستم "شریانی – وریدی" در بدن مان، سیستم دیگری به نام لنف داریم که به اصطلاح ساده تر فاضلاب بدن را از این طریق دفع می کند. یعنی میزان کراتینین، چربی و قند لینف بیش از خون داخل رگ – آی وی(داخل وریدی) – است و علت این که حجامت اثرات عالی داشته به خاطر این است که سیستم لنف را در بدن فعال می کند.

پس می شود گفت تأثیرات حجامت از این نظر متفاوت از خون دادن است؟

حجامت غیر از خون دادن است. خود ما البته گاهی خون دادن در بانک خون تجویز می کنیم. اما حجامت یک سری فاکتورها را در بدن فعال می کند. مثلا یکی از این فاکتورها فاکتور رشد است، یکی فاکتور از بین برنده تومور - تومور نکروتایزینگ فاکتور -

آقای دکتر! احساس من این است که حکما و دست اندرکاران طب سنتی اسلامی در گذشته برای درمان بیماری ها یک نگاه هارمونیک به مجموعه ذهن و روان و جسم و رابطه این ها با هم داشتند، در حالی که در طبی که امروز اجرا می شود چندان به این رابطه ها توجه نمی شود که مثلا  منشأ روانی و ذهنی این سردردها کجاست؟ ما اینجا بیشتر از شیوه تسکین یا پنهان کردن بیماری استفاده می کنیم یعنی در واقع درد را کهنه می کنیم اما درد درمان نمی شود، در صورتی که در طب قدیم، حکیم هم به روان بیمار تسلط و اشراف داشت هم به جسم او و همین نگاه چندضلعی، او را در درمان بیماری کامیاب می ساخته است.

دقیقا همین طور است. اخیرا من در یک جمعی بودم که دوست داشتند به مباحث روانشناختی از دیدگاه اسلامی بپردازند. کار آن ها این بود که به زوار امام رضا (علیه السلام) مشاوره روانشناسی می دادند. یکی از روانپزشکان ما در آن جمع گفت: اسلام درباره روان نظری ندارد و در این باره سکوت کرده است. آنجا من یکی از روایات جالب و قابل تأمل از امیرالمومنین (علیه السلام) را خواندم و واقعا جلسه ساکت شد. شخصی به نام کمیل می آید خدمت امام و می گوید من می خواهم خودم را بشناسم. این وجود من از چه چیزی تشکیل شده است؟ امام می گویند کدام نفس ات را می خواهی بشناسی؟ کمیل می پرسد مگر انسان چند نفس دارد؟ امام می فرمایند: انسان چهار نفس دارد. دو نفس انسان مادی است و دو نفس دیگرش معنوی. یکی از نفس های انسان، نفس نامی نباتی است، با نیروهایی مثل جاذبه، دافعه، مربیه - رشد دهنده - هاضمه و ماسکه - نگه دارنده - خاصیتش کم و زیاد شدن است، یعنی انسان در برهه ای از زمان می گوید غذای من هضم نمی شود یا رشد بچه زیادتر است اما پیر دیگر رشد نمی کند. می فرماید مرکز این نفس، کبد انسان است و این نفس شبیه ترین نفس به حیوانات اهلی مثل گاو و گوسفند است.

انسان نفس دیگری دارد به نام نفس حسیّه حیوانی، با نیروهایی مثل همان حواس پنجگانه - لامسه، چشایی، بویایی، شنوایی و بینایی - خاصیت آن شهوت و غضب است. این نفس، شبیه ترین نفس به درندگان است، یعنی انسان وقتی غضبناک می شود مثل ببر یا گرگ می شود، مرکز این نفس در قلب است.

 اما انسان دو نفس دیگر هم دارد. یکی نفس ناطقه قدسی، با نیروهایی مثل فکر - تصور کردن - مثلا شما چند موضوع را یک دفعه در ذهن خود می پرورانید ، ذکر – یادآوری - علم ، حلم و نباهه – هشیاری – که با هم در ارتباط است. خاصیت آن حکمت و پاکیزگی است. این نفس مرکزی ندارد. یعنی هر کجای این جهان باشید می توانید فکرتان را به جریان بیندازید،ذکر بگویید، نماز بخوانید و به یاد معبود تان باشید، این نفس شبیه ترین نفس به فرشتگان است. اما نفس آخر نفس کلیه الهی است، با نیروهایی مثل بقا در فنا، یعنی یک نفری فنا می شود در راه معبود از جهان می رود اماچ اسمش باقی است. عزت در ذلت - یعنی وقتی خودش را در برابر خالق می بیند از همه ذلیل تر می بیند - ، نعمت در سختی، صبر در بلا، فقر در غنا - فقیر است اما وقتی به او می گویی چیزی می خواهی می گوید نه، من چیزی لازم ندارم -  خاصیت آن رضا و تسلیم است. مرکز این نفس خود پروردگار است: و نفخنا فیه من روحنا /  این که می فرماید ما در انسان روح را دمیدیم.

ببینید، بر اساس بینش اسلامی یک بعد انسان روح است، یک بعدش آب، یک بعد نور، یک بعدش هم آتش. بعد حضرت می فرماید: عقل در وسط این هاست، یعنی آدم عاقل کسی است که مجموعه نفس مادی و معنوی اش را به تعادل برساند نه آن قدر بخورد که خوابش ببرد و نتواند مطالعه کند نه آن قدر بی توجه به جسم باشد که عملا به تن خود صدمه بزند.

چند روز پیش در کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیر الدین طوسی می خواندم که در تربیت اولاد به این پرداخته بود که به بچه هایتان یاد بدهید که غذا برای لذت نیست غذا حکم دارو را دارد. همچنان که شما فرمودید غذا صرفا در بیماری ها نقش پیشگیرانه ندارد و جنبه درمانی هم دارد. نگاه طب سنتی به این مقوله چیست؟

در سوال تان نکته ظریفی بود که شما به آن اشاره نکردید. خدا خواجه نصیر را بیامرزد. هم سیاستمدار بزرگ و هم دانشمند پراتیک - عملی - بود. ما درباره نسل سالم حرف داریم. الان طب غربی به ما می گوید عسل را تا دو سالگی به کودک ندهید در حالی که معصومین ما فرموده اند بچه که متولد شد کامش را با عسل یا تربت سید الشهدا (علیه السلام) یا با  رطب - خرمای تازه - بگیرید. در غرب یک مورد "بوتولیسم" گزارش شده، آن هم معلوم نیست آن ظرف چه بوده، حالا یک گوشه اش عسل بوده، الان دیگر در تمام دنیا بخشنامه کرده اند که به کودک نباید عسل داد. آخر این چه برخوردی با تغذیه و پرورش کودک است؟ بوعلی بخشی را در "قانون" به تربیت کودک اختصاص داده است. چهار پنج صفحه هم بیشتر نیست. این دوستان ما که متخصصین اطفال هستند بروند آن بخش را مطالعه کنند. توصیه ما این است که به تغدیه مادر در ارتباط با شیر دادن به کودک توجه شود. عقل هم خیلی روشن این را گوشزد می کند که اگر مادری غذای بدی بخورد شیرش هم از آن غذا متأثر می شود. ما به مادر می گوییم شما وضو بگیر،  لباس تمیزی تنت کن، آیه ای از قرآن را مطالعه کن حتی وقتی حامله هستی صوت قرآن برای تو و جنین آرامبخش است. اخیرا گزارش کرده اند مادرانی که در تماس با قرآن بوده اند تولد فرزندشان با آرامش بهتری انجام شده و نیاز به سزارین کم تر بوده، اگر ما می گوییم این مباحث روانی - روحانی و تغذیه را لحاظ کنید به خاطر نسل سالم است.

یقین بدانید نقش تغذیه از قبل تولد کودک اهمیت دارد. ببینید در اسلام حتی تغذیه شب زفاف هم مشخص شده که چه چیزهایی باید باشد - قبل از تولد، ضمن تولد، بعد از تولد، ایام کودکی - حالا یک مثال می زنم. کودکی را پیش من آوردند.  مادرش گفت: کراتنین خون این کودک بالا رفته، کراتنین کودک حدود سه بود.  مادرش می گفت پیشنهاد دیالیز کرده اند برای کودک. کودک 10 سالش بود. این موضوع مال چندین سال قبل است. خوشبختانه حالا تحقیقات ما در این باره بیشتر شده، مادر آن کودک به من گفتند شما صلاح را در چه می بینید. خب این مادر نگران بود که این کودک زیر دیالیز برود یا نه. شاید هم پزشکش به طور قاطعانه نگفته بود اما بالاخره با بحث هایی که شده بود این مادر ترسیده بود چه کار کند.  من آمدم از طریق طبایع و مزاج با این بچه روبرو شدم و دیدم خون سازی طبیعی در بدنش صورت نگرفته است. اینجا نکته ظریفی برای دوستان متخصص هم بگویم و آن این که ما گاهی در قضاوت بیماری قلب و کلیه، دچار عجله می شویم یعنی بدون این که آنمی یا کم خونی بیمار را بررسی کنیم می گوییم خب این قلب ایسکمیک است و خون به آن نمی رسد پس باید برود عمل کند. یا مثلا این کلیه باید دیالیز شود چون این آزمایش ها در برابر ماست. اما من می خواهم این را از دید دیگری مطرح کنم که ما اول خون رسانی بدن این بیمار را به حدی برسانیم که این خون کاملا برود در کلیه فیلتره شود یعنی هموگلوبین او طبیعی شود و مطمئن شویم تعداد گلبول هایش به حدی رسیده که بتواند فیلتره کند - تعداد گلبول ها به حدی رسیده که تغذیه عضله قلب را تکافو کند - بعد تصمیم های بعدی را بگیریم.

من با یک شگرد ساده در بررسی مزاج این کودک متوجه شدم مزاجش سرد شده، مزاج اش را گرم کردم، عناصر خون ساز به کودک دادم مثل سیب و عسل. بعد هم بادکش ها و روش های دیگر را به کار بردم. تغذیه و  ظرف غذایش را اصلاح کردم - الان شما از ظرف آلومینیومی در کشور استفاده می کنید. بروید ببینید در کدام کشور ظرف آلومینیومی استفاده می کنند. ما بررسی کردیم دیدیم آلومینیوم به غیر از عوارض دیگری که دارد کم خونی هم می آورد.

ظرف کودک را مسی کردید؟

بله، جالب است بدانید ما تغذیه و ظرف غذای این کودک را اصلاح کردیم و هموگلوبینش را که بالا بردیم متوجه شدیم تغذیه کلیه اش خوب شد، آهسته آهسته کراتینینش پایین آمد بعد هم یک حجامت کوچک انجام دادیم، مریض هم از یک درمان پرهزینه نجات پیدا کرد. خب این یک مثال است. حالا ما ادعایی نداریم اما این مباحث را برای تذکر مطرح می کنیم. فرمود: و ذکر ان الذکر تنفع المومنین. آن ها که مومن هستند و این مباحث را می بینند. امیدوارم که یک تذکر پژوهشی باشد و وارد این عرصه شوند.

خب ما این همه کلر به آب می زنیم اشتباه است. از طریق ضد عفونی با نقره کارهایی هم در جهان صورت می گیرد. در یک رسانه ای قرار بود مقاله ما را درباره سرطان بیاورند، در تلویزیون بعدها گفتند مقاله ما غیر علمی است. گفتیم چرا؟ گفتند بدلیل اینکه در آن گفته شده زدن کلر به آب سرطان زاست. گفتم بروید کتاب خارجی تحت عنوان Micronutrients in health and disease  / ریزمغذی ها در سلامت و بیماری ها را مطالعه کنید. حرف ما را که قبول ندارید، در انجا نوشته کلر در آب، زمینه را برای سرطان فراهم می کند.

می خواهم بگویم همه اعضای مملکت مسئولین بزرگ نطام وزرا معاونان و مسئولان دانشکاه ها کمک کنند و به کمک پزشکان و طب سنتی این چالش ها را حل کنند.  بهترین عرصه هم الان است.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

بازگشت به بالا