روان شناسی و طب اسلامی ایرانی (2)

شخصيت انسان

نظام هستی بر پايۀ چهار ستون استوار است. آتش، هوا، آب، خاك. برطبق فرضيۀ "عالم صغير" انسان در اندازۀ كوچكتری آينۀ تمام نمای عالم است. برطبق اين فرضيه هر يك از قسمت های مختلف بدن انسان به يكی از قسمت های جهان بيرونی تشبيه شده است، مثلا پشت مانند آسمان، بافت ها مانند خاك، استخوان ها مانند كوه ها، رگ ها مانند رودخانه ها، خون مانند درياها، كبد مانند رستنی ها(محل رويش)، مغز استخوان مانند فلز مايع درون زمين.

ركن پنجمی نيز وجود دارد كه روح حاكم بر ستون های چهار گانه را تشكيل می دهد. قدرت فهم و درك نيكی از پليدی  ها ا ز اوست. از اين ركن با نام های متفاوتی در منابع ياد می شود؛ جوهر، نفس، روح الهی نام های ديگر اين ركن هستند. آنچه مورد توجه ماست اين است كه انسان نيز دارای روح الهی است، چهار ماده ای كه از آن نام می بريم به نام صفرا، دم(خون)، بلغم و سودا، عناصر مادی نظام خلقت  بدن انسان هستند و از آنها ساختار مادی بدن پديد می آيد. از هضم و جذب غذا در بدن انسان خون توليد می شود و اين خون دارای تركيباتی است كه بخشی از آن محلول و بخشی ديگر غير محلول و به شكل بخار است، مواد محلول را خلط می ناميم و مواد بخاری را روح می ناميم. اين بخارها تركيب، خاصيت و شكل ها و مزاج های متفاوتی به خود می گيرند(مانند گاز سركه و بوی عطر) و در اندام مختلف جای می گيرند. اين بخارها را نيز روح می ناميم. منتهی اين ارواح مادی هستند، آن بخاری را كه در قلب جايگزين می شود، روح حيوانی و آن بخاری كه در كبد لانه می گزيند روح نباتی و بخاری كه در مغز پديد می آيد را روح نفسانی و بخاری كه در اندام جنسی بروز می كند را روح جنسی می ناميم.

اين بخارات بطور هميشگی در بدن وجود دارند و ابزار حيات و تحريك مادی بدن هستند، علاوه بر اين بخارات كه آنها را ارواح مادی ناميديم، يك منبع قدرت و درك ديگری نيز در بدن وجود دارد كه بعد از چهار ماهگی پس از شكل گيری جنين در بدن رسوخ می كند و از طريق روح حيوانی در سراسر بدن منتشر می شود و با انسان می آميزد، و انسان را كامل می سازد و با او، انسان، انسان می شود و نسبت به ساير حيوانات برتری می جويد و با آن خير و شر را درك می كند.

اين توانايی در حال خواب در بدن نيمه فعال است و در حال بيداری كاملا فعال است. در زمان تعادل اخلاط چهارگانه با تمام قوا و كامل بر تن جاری است. در زمان عدم تعادل قوا تسلطی ناقص در بدن دارد، به اين توانايی می گوييم روح انسانی. روح انسانی تا زمانی كه گرمی اخلاط  چهارگانه و بخار ارواح چهارگانه وجود دارد، در بدن حضور دارد، و زمانی كه تمامی بدن به سردی گراييد از بدن خارج می شود. از اين زمان دوران مرگ تن شروع می شود. ولی زندگی روح انسانی، خارج از تن ادامه دارد. النفس جسمانية الحدوث و روحانية البقاء.

به دنبال مرگ يك انسان اجزاء آتش، هوا، آب، خاك از يكديگر جدا می شوند و جهت كنار يكديگر بودن اين اجزاء نياز به مصرف انرژی می باشد كه اين انرژی در كالبد جسم انسان به همراهی روح و نفس، اين اجزاء را در كنار يكديگر قرار می دهد. با از بين رفتن چرخۀ حيات اين انرژی توليد نمی شود و مرگ انسان فرا می رسد و در واقع باعث افتراق اجزا مذكور می شود.

امام صادق (عليه السلام) می فرمايد :

"هنگام رسيدن مرگ، آب از دست می رود و سرشت فرد خشك می شود و همچون پيكری كه با يك ضربه پودر می شود بشر خاك می شود."

روح نيز چون محبت و عشق و تفكر و تعقل و غم و شادی و انتخاب و حقيقت جويی است و به انسان هويت می بخشد. هرگونه تغيير روحی در جسم اثر می گذارد. زيبايی، كمال و انديشۀ سالم، روح و جسم را سلامت و متعادل می كند. تصرف در طبيعت نيز به وسيلۀ علمای اين فن و عرفای بزرگ اسلامی كاملا تأييد شده است و اين از خواص قدرت روحی است، كه حتی بيماری های مزمن و مهلك را شفا  بخشيده اند. خواب های صادقانه و پيش بينی ها يا مكاشفات خود يكی از ابعاد علم است كه در مرگ اختياری و مراحل ديگر با تخليۀ روح و انتقال آن به نقاط مختلف همراه است و شناختن مكان ها و انسان ها، بدون مشاهدۀ قبلی را در ارتباط با عالم ذر می دانند. ديدن و شنيدن از راه دور و گفتگوی ذهنی بدون سخن گفتن، طی الارض و احضار ارواح  و بهره گيری از حافظه و عشق، تلقين افكار، ديدن چهره های روحانی انسان ها، مانيه تيزم و استفاده از خواب مغناطيسی و كشف نيروهایی مانند تله پاتی يا حس ششم از خواص روح است.

روح حيات برای رشد و نمو، شهوت برای دفاع و نيازهای جنسی، قوت برای تفكر و تعقل، روح الايمان برای خدا و روح القدس برای انبياء و اولياء و معصومين از مراتب و انواع روح است.

مزاج چيست؟

طبق آثار مكتوب باقی مانده از دانشمندان گذشته مزاج به معنای آميختن دو چيز با يكديگر است. در واقع مزاج كيفيتی و حالتی است كه از واكنش متقابل اجزاء مواد متضاد(خاك، آب، هوا، آتش) بوجود می آيد. در اين واكنش متقابل، بخش زيادی از يك يا چند ماده با بخش زيادی از مواد متضاد با هم تركيب می شوند و بر يكديگر تأثير می گذارند، از اين تركيب كيفيت و حالت متشابهی بوجود می آيد كه مزاج ناميده می شود "به زبان بسيار ساده تر مزاج نتيجۀ تأثير كيفيت های عناصر چهار گانه يعنی گرمی، سردی، خشكی، و رطوبت بر يكديگر است"، كه مزاج های؛ صفرا، دم، بلغم و سوداء حاصل آن است. در نتيجه واكنش متقابل كيفيت های عناصر بر يكديگر می توان گفت كه مزاج به طور مطلق و بدون رعايت نسبيت به دو قسمت تقسيم می شوند : 1- مزاج  متعادل 2- مزاج نا متعادل.

معنی تعادل در طب اين است كه به هر انسان يا هر يك از اندام های بدن انسان، بسته به نوع مزاج غالبی كه دارد، گرما، سرما، خشكی و رطوبت به حد نياز رسيده باشد. درصد اين اعتدال مزاجی كه مورد نظر طب است در هر انسان با انسان های ديگر تفاوت دارد و اين تفاوت ها به عوامل زير بستگی دارد: مزاج غالب، سن، جنسيت، تغذيه، موقعيت جغرافيايی، شغل، حالات روحی و روانی و...

البته لازم به ذكر می باشد كه فقط انسان است كه مزاجش به مقدار زيادی تغيير می كند و در بعضی اوقات به دليل تغذيۀ ناصحيح دچارغلبۀ كامل يك مزاج غير از مزاج غالب خودش می شود مثلا از سوداوی به بلغمی تغيير مزاج می دهد كه اين موضوع چيزی جز بيماری با خود به همراه نمی آورد، زيرا سلامت حفظ تعادل مزاج غالب است و طبع معنوی، بصيرت آدم هاست، بايد در نظر داشت كه طبع معنوی، همۀ طبع ها را زير مجموعۀ خود دارد و بر آنها تأثير می گذارد.

اما طبيعت يا مزاج حيوانات و نباتات هيچ وقت  به طور شديد تغيير نمی كند بلكه بسته به موقعيت اقليمی ميزان گرمی، سردی، خشكی و رطوبت آنها تغيير می كند. و اين موضوع نيز باعث ايجاد تغيير كلی در كيفيت آنها نمی شود.

آب و خاك كه سنگين تر هستند در به وجود آمدن اندام ها و ثبات (استواری) آنها نقش مهم تری دارند. آتش و هوا كه دو عنصر سبك ترهستند در ايجاد حركت روحی و روانی، حركت اندام ها نقش مؤثر تری دارند.

در مورد مزاج(اخلاط) و انواع آنها و نقش آنها در سلامت و بيماری احاديث فراوانی وجود دارد. در برخی از اين احاديث، اساس خلقت موجودات را اخلاط دانسته و فرموده اند، كه غذا بعد از تبديل به اين اخلاط می شود :

حضرت علی (عليه السلام) در نهج البلاغه در مورد آفرينش انسان می فرمايد:

" خداوند انسان را معجونی از رنگ های گوناگون و مواد سازگار با هم و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف شامل گرمی، سردی، تری و خشكی آفريد. "

چگونگی حفظ و ايجاد سلامت

اگر بخواهيم افراد را در حالت سلامت نگه داريم بايد سعی كنيم تا اخلاط موجود در تن آنها از حد متعادل خارج نشود و برای حفظ اين تعادل بايد گرمی و سردی های مورد نياز هر كدام را به اندازۀ جذب بدن كرد. در صورتی كه گرمی و سردی به اندازه، در تن وجود داشته باشد، تن در حال تعادل باقی می ماند، حفظ تعادل يعنی حفظ سلامتی. و هر گاه به هر دليلی تن از مسير تعادل خارج شد و گرمی و سردی يا خشكی و يا تری بدن افزايش يافت، موجب بروز بيماری می شود.

اين افزايش ويژگی ها يا سراسری است و در تمام بدن پديد می آيد يا در يك اندام وجود دارد. وقتی كه در سراسر بدن پديد آمد آن را غلبۀ اخلاط می ناميم و موجب بيماری فراگير می شود. مانند فشار خون، يا غلظت خون، و اگر اين خلط يا ماده در يك اندام افزايش يا كاهش پيدا كرد، موجب بيماری همان اندام می شود مانند افزايش صفرا در سر، كه موجب سردرد می شود. يا افزايش بلغم در زانو كه موجب درد و ورم زانو می شود، يا افزايش سردی در مغز كه موجب فراموشی می شود ويا كاهش بلغم در سر موجب بی خوابی می شود.

در اين حالات ابتدا پزشكان با ياری بيماران بدن را به حالت تعادل برمی گردانند سپس در مواردی كه بيماری مزمن باشد، يا عوامل محيطی و شرايط روان شناختی موجود، موجب آن شده باشند، روان درمانی توسط روان شناسان صورت می گيرد. بنابر اين ايجاد تعادل جسم و روان در بدن يعنی درمان كه در حقيقت به ياری پروردگار با واكنش های درونی بيمار و راهنمايی و تجويز پزشك و روانشناس حاصل می شود و مهمترين اثر و نقش را خداوند و سپس اميدواری دست اندركاران درمان دارند.

مزاج و افسردگی

هرگاه صفرا در بدن انسان کاهش یافت بدن سرد می شود، توانایی خود را از دست می دهد، سست و بی حال می گردد، پرخوابی پدید می آید، اراده سست می شود، نشاط انسان کاهش می یابد، شور و احساسات و امید به آینده رخت بر می بندد، احساس های منفی و پندارهای منفی بافانه تفکرات انسان را در بر می گیرد، خستگی زودرس پدید می آید، حافظه کاهش پیدا می کند.

و هرگاه بلغم در مغز افزایش یافت موجب پرخوابی می شود و زمینه فراموشی را فراهم می آورد.

چون مزاج از ترکیب اخلاط به وجود می آید پس اگر اخلاط غیر طبیعی باشند باعث به وجود آمدن مزاج غیر طبیعی یا سوء مزاج می گردند و این سوء مزاج می تواند در کل بدن و یا قسمتی از بدن مشهود باشد. مثلا در سوء مزاج کبد، قلب، مغزیا کلیه. سوء مزاج عضو در صورتی به وجود می آید که خلط غیر طبیعی بیشتر در آن عضو خاص تشکیل شده باشد و یا آن عضو را تحت تأثیر خود قرار داده باشد. به عنوان مثال اگر سودای غير طبيعی بيشتر در مغز حضور داشته باشد در نتيجه تأثيرات بدبينی و ترس و اندوه و افسردگی و توهم و كابوس و خواب های پريشان و بدخوابی و... می تواند ظهور پيدا كند. 

مزاج رفتارها و پندارها

شادی و غم، تكبر، حسرت، نفرت، حرص و آز، بخشايش، تواضع، نوعدوستی و مهربانی و خشونت و تمامی رفتارها، پندارها و حتی مجموعۀ شنيداری، نيز دارای مزاجی از نوع سردی و گرمی هستند، مانند اينكه غم سرد است و شادی گرم، كلمات اميدبخش گرم هستند و صداهای نااميدكننده سردی به تن و روان می دهند.

دوستی ها گرمند، مكر و خشونت و دشمنی ها سردند. درك رفتارها و پندارها و بوها و درك مناظر زشت و زيبا و مزاج نيكی ها و پليدی ها از طريق روح انسانی به بدن منتقل می شود و می تواند به بدن گرمی ببخشد و يا سردی عطا كند. از اين رو پنداری منفی می تواند اشتهای انسان را كور كند و ضربان قلب را كاهش دهد و كارآيی بدن را به حداقل برساند. و اميد موفقيت می تواند ضربان قلب را افزايش داده و به انسان نشاط بدهد. و توان و انر‍ژی انسان را چند برابر كند. حرص و آز می تواند موجب بروز بيماری شود. رياكاری می تواند انسان را خسته كند و صداقت و يكرنگی ، شجاعت می آفريند. بخشندگی آسودگی خاطر و نشاط روح و روان و پركاری جسمی ايجاد می كند. دلبستگی، رنج آور و وارستگی نجات بخش است.

رفتارها مزاجی متفاوت دارند و هركدام می توانند گرمی بخش جسم و روان و يا سردی بخش باشند. رفتار صميمانه، متواضعانه و بدون تكبر و خودنمايی گرم است. رفتار خشن، متكبرانه و رياكارانه سرد است. برای نشان دادن مزاج رفتارها ، چند نمونه از رفتارهای مهم را بيان می كنيم:

رفتارهای گرم

صداقت، امانت داری، تواضع، مهرورزی، يكدلی، عفو و بخشش، شجاعت، تعاون، ديدار دوستان، صلۀ رحم و آشتی از رفتارهای گرم هستند و به انسان توان و انرژی می بخشند.

رفتارهای سرد

دروغ، تكبر، كينه، خيانت، حرص، آز، حسد، سخن چينی، غيبت، بدگويی، بخل، رياكاری، فردگرايی، انزوا، قهر و دوری از جمعيت از رفتارهای سرد هستند و انسان را دچار ضعف و بی حالی و افسردگی می سازند.

مزاج رنگ ها و افسردگی

رنگ سفيد رنگ سرد است و موجب انعكاس سردی در روح و روان و بدن می گردد، رنگ سياه نيز سرد است. سردی رنگ سياه بيشتر از سفيد است. از اين رو می توان گفت رنگ سياه، سرد و خشك، و رنگ سفيد سرد وتر است. تماشای مستمر اين رنگ ها سردی انديشه و نااميدی و غمگينی می آورد. از اين رو افراد افسرده، نبايد در معرض رنگ های سرد قرار گيرند. بلكه بايد از رنگ های گرم و معتدل استفاده كنند. مثلا رنگ سبز كه رنگی معتدل است و گرايش به سوی گرمی دارد، گرمی آرامبخش.

هرگاه در معرض ديد انسان های نااميد هستی بايد پوششی سبز رنگ داشته باشی و انسان های افسرده را بايد در مناظر سبز قرار داد.

و نيز رنگ قرمز، رنگ گرم است، گرمی تحريك كننده، تماشای گلزارهای با رنگ قرمز، گرمابخش است و انرژی می دهد و شادی می آفريند، و گرمای زياد صحنه های سراسری با پوشش گلگون، حرارت زا و تحريك كننده و موجب طغيان و فوران گرمی و انرژی است و برای انسان های گرم مزاج زيان بخش است.

 رنگ زرد، زرد روشن، زرد نارنجی نشاط بخش است و كلام الهی در قرآن مجيد نيز حاكی از خرسندی بينندگان از ديدار "رنگ" زرد است: "لونها تسر ناظرين" رنگ آن بينندگان را خرسند می سازد.

رنگ آبی آسمان، رنگ اعتدال است. و موافق مزاج همۀ انسان ها و اكثريت مخلوقات حيوانی، رنگ آبی آسمان را دوست دارند.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

بازگشت به بالا