اضطراب (2)

علل اضطراب


اضطراب می ‌تواند ناشى از یک وضعیت روانی - اجتماعى ، فیزیکى ، زیست ‌شناختى ، اختلالات طبى ، اثرات جانبى دارو ها ودوری از معنویت یا ترکیبى از این موارد باشد . هنر یک پزشک یا روان شناس در این است که اضطراب شما را در مجموعه ‌اى از این عوامل تشخیص داده و راهنمایى کند .

 

1- فاکتور هاى روانى اجتماعى

 

  • حالات درونى فرد و انگیزه ‌هاى ناخودآگاه


       - ناتوانى فرد در مقابله با فشار هاى محیطى مانند کار ، ازدواج و مبادلات بازرگانى
       - احساس جدایى یا طرد شدن
       - احساس فقدان یا از دست دادن حمایت هاى عاطفى مثل مرگ همسر
       - یادگیرى در منزل و محیط مثل یادگیرى اضطراب ها و ترس هاى والدین
       - افکار و عقاید غیر منطقى ، غلط و اغراق ‌آمیز در مورد خطرات موجود در موقعیت ها مثل : اضطراب امتحان که همراه  با افکار و عقاید غلو آمیز می ‌باشد .

  • تغییرات ناگهانى محیطى یا حوادث غیرمنتظره و خطرناک از قبیل :


        - حوادث طبیعى مثل زلزله
        - استرس ناشى از یک بیمارى طبى
        - استرس ناشى از دارو ها
        - استرس ناشى از مصرف مواد مخدر مثل کوکایین

 

2- عوامل جسمانى و زیست‌ شناختى


* ژنتیک : اضطراب اغلب از زمان کودکى و طفولیت شروع می شود . بنابراین تشخیص علائم زود هنگام این اختلالات از اهمیت خاص کلینیکى برخوردار است . مطالعات در این زمینه روى دو قلو هایى که پدر و مادر مضطرب داشتند شروع شده و ثابت شده است که اختلالات اضطرابى به شدت در فرزندان دو قلوى والدین مضطرب ، حتى آنانکه در محیط هاى مختلف بزرگ شده ‌اند ، بیشتر است . در این زمینه ژن هاى مخصوصى که واسطه‌ هاى شیمیایى مجزایى را تولید می‌ کنند شناخته شده است .

 

* فعل و انفعالات شیمیاى مغز : مثل تمام اعمال روانی، اضطراب –هم طبیعی و هم بیمارگونه- در مغز به صورت یک ماهیت زیست شناختی نمایانده می شود. برخی ترکیب های نوروشیمیایی و نوروهورمونی هر زمان که بیمار احساس اضطراب می کند، بر نواحی مختلف مغز تأثیر می گذارند. سه ناقل عصبی عمده که با اضطراب ارتباط دارند، عبارتند از : نورآدرنالین، گاما آمینو بوتیریک اسید(گابا) و سروتونین.

 

3- علل طبى و اثرات دارو ها


انواع و اقسام بیماری هاى طبى می‌ توانند علائمى شبیه علائم اختلالات اضطرابى ایجاد کنند :


        - پر کارى تیروئید ، کم ‌کارى تیروئید و کمبود ویتامین ب ١٢
        - وجود غده‌ اى در غده فوق کلیوى به‌نام فئوکروموستیوم ، هورمون اپینفرین ( Epinephrin ) تولید می‌ کنند که می ‌تواند موجب علائم اضطرابى به ‌صورت حمله‌ اى شود .
        - برخى ضایعه ‌هاى مغزى علائمى ایجاد می‌ کنند که شبیه علائم اختلال وسواس عملى است .
        - بی ‌نظمی هاى قلبى علائم جسمى اختلال هراس ( پانیک ) را ایجاد می‌ کند .
        - کمبود قند خون ( هیپوگلسیمی ) می‌ تواند علائمى شبیه علائم اختلال اضطرابى تولید کند .
        - و بسیارى موارد دیگر .

 

4- اثرات مصرف دارو هاى روانگردان و مواد مخدر

 

برحسب نشانه های بارز اضطراب که استنباط می شود پیامد فیزیولوژیایی مستقیم ناشی از سوء مصرف دارو، دارو درمانی، یا قرار گرفتن در معرض مواد زهرآگین هستند، مشخص می شود.

 

5- علل معنوی(اضطراب جدایی از اصل خویشتن)


معنویت از ابتدای خلقت انسان ها قسمت عمدۀ زندگی آنان را تشکیل می داده است. داستان های قرآنی به صورت بارزی این امر را نشان داده اند. انسانها معنویت خود را در ارتباط با خدا، آنچه ماورای زندگی روز مرۀ زندگی آنان است و به زندگی و حیات آنان معنی می دهد نشان می دادند. داستان خلقت آدم در قرآن نشان می دهد که پیوند ناگسستنی حضرت آدم (ابوالبشر)  با خدا و فراز نشیب های زندگی او (از هبوط گرفته تا پذیرش توبه و ورود دوبارۀ او به حریم رحمت خداوندی) نشان می دهد که انسانها به صورت نوعی یکی از عمده ترین انتقالات ذهنی شان معنویت بوده استوقتی خدا داستان خلقت را با فرشتگان در میان می گذارد و به آنها در مورد خلقت آدم به عنوان خلیفۀ خدا خبر می دهد و اسماء خود رابه آدم آموزش می دهد، هستی آدم(ابوالبشر) و به تبع او هستی تمام انسانها با معنویت شروع می شود. هرچند فراموشکاری و نسیان از فطرت ذاتی خود به او این امکان را می دهد که بطور موقت از اصل خویش غافل بماند و در برخی مواقع فراموش کند که او حامل امانت الهی است و عصیان بورزد، ولی در عمق روان خود هرگز فراموش نمی کند که او بعدی دارد که معنادهنده به زندگی و حیات، مرگ، نشور و گذرش از پیچ و خم های زندگی است.آگاهی حاصل کردن از محتوای معنوی روان ناخوداگاه و دریافت و درک خویشتن معنوی، یکی از اهداف عمدۀ زندگی است.سلامتی و بهبودی روانی و معنوی انسان ها نیز در گرو همین اشراق و عرفان است. جدایی انسان از خود واقعی؛ خودی که او را با حضور ابدی و ازلی خداوندش پیوند می دهد، به صورت های گوناگون برای انسان ها پیش آمده است و به همین جهت انسان ها احساس خلاء معنایی می کنند. پیامبران برای وصل کردن انسان ها به این بعد معنوی مبعوث شدند و فرهنگ غنی دینی را در اختیار انسان ها گذاشتند که در صورت تمسک انسان ها به این رهنمودهای معنوی اتصال دوبارۀ انسان با معنویت ایجاد می شود. ولی انسان عصیانگر این رهنمود ها را جدی نمی گیرد و به جدایی خود پافشاری می کند و نتیجه اش حیرانی، از دست دادن معنا، اضطراب، پوچی و سرگردانی است.

شیطان بعد از جریان رانده شدن از بهشت به علت سجده نکردن بر آدم که سرپیچی از فرمان حضرت باریتعالی محسوب می شود، به سراغ آدم و زوجۀ او حوا می رود و آنان را وسوسه می کند که از درخت گندم (یا میوۀ ممنوعه) بخورند. او در وسوسه هایش به این نکته اشاره می کند که در اثر خوردن از گندم (یا میوۀ ممنوعه) دانش آنان زیادتر خواهد شد و به آنچه فعلا آگاهی ندارند آگاه تر خواهند شد. بالاخره آدم و زوجه اش وسوسه مشوند که از آن میوۀ ممنوعه تناول کنند و پیامد آن تغییرات بعدی در وجود آنان است. مثل هجران و جدایی از سکونت در بهشت، و دوری از حضرت ربوبی که باعث می شود آدم برای بدست آوردن مجدد آن حضور ربانی سختی های زیادی بکشد. در اثر این حادثه اولا زندگی و دوران جدیدی شروع می شود که قانونمندی مخصوص خود را دارد و یکی از ویژگی های آن از پشت پرده دیدن دستوراتی است که از حضرت ربوبی به انسان می رسد. چون در هبوط علاوه بر دوری عاطفی، حجاب علمی نیز به صورت لایه ای بین حضرت ربوبی و انسان رانده شده، کشیده شده است انسان باید به صورت نمادین از پشت پرده دستورات را بفهمد و آنها را ادراک کند. نیازهای زمینی انسان و دلمشغولی به زندگی دنیوی و انگیزه های سطح پایین هر آن این پرده ها را ضخیم تر می کنند و لایه های دیگری بر پردۀ فراق اصلی می کشند. ولی هیچ وقت این انسان حلاوت بهشت اولیه و نزدیکی به خدا را فراموش نمی کند. به همین جهت یک نوع احساس گم گشتگی، حیرانی، دورافتادگی از محبوب خویش را احساس می کند. در عمقی ترین لایه های وجودش او فراموش نمی کند که روزی باید به حضرت معبودش برگردد(انالله و انا الیه راجعون). او مثل موسای جدا شده از مادر است که بنا به مصلحتی در رود نیل انداخته شده و جریان آب او را به قصر فرعون هدایت کرده است ولی او از شکوه قصر لذت نمی برد و می خواهد به دامن مادر خویش برگردد. اولین قطراتی شیری که از سینۀ مادر خود خورده، هیچوقت فراموش نکرده است. آن شیر و آن سینه بقول روان شناسان لذت اولیه ای بوده است و موسی را به دنبال دریافت دوبارۀ آن می کشاند. به همین جهت شیر از سینۀ هیچ مادری نمی خورد. به هر حال بخت با اوست که خواهرش او را می پاید و دوباره میانجی می شود که او را به مادر برساند. وقتی سینۀ مادر را دوباره می یابد تشخیص می دهد و با خوشحالی دوباره به تناول آن می پردازد.

این داستان زندگی انسان امروزی است که با هیچ چیزی لذت آن پیوند اولیه با بهشت و نزدیکی به خدا را برابر نمی داند. او نیز مادر خود را گم کرده است ولی دچار مشکل دیگر نیز شده است. فراموش کرده است که تمام رنج هایش به خاطر این است که می خواهد به دامن مادر خویش برگردد. در اینجا کار او سخت تر است. اول باید تشخیص دهد که به دنبال مادر خود است و پس از آن باید بداند که چگونه می تواند مادر خود را پیدا کند.

 

" هر کسی کو دور ماند از اصل خویش       باز جوید روزگار وصل خویش  "

 

تحقیقات 25 سال اخیر روان شناسان نشان داده که برخی اختلالات روانی مانند اضطراب و افسردگی در اثر آسیب دیدن معنویت افراد ایجاد می شود و به محض درمان معنویت آسیب دیده، اختلالات روانی افراد نیز درمان می پذیرند.   معنویت یک بعد جدا نشدنی انسان هاست و بایستی برای تأمین سلامت روانی پا به پای سازه های دیگر روان شناختی به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.

 

راهکارهای پیشگیری از اضطراب

 

1- ورزش منظم و روزانه


ورزش نکردن خصوصاً ورزش منظم به‌گونه‌ اى تمام مراحل درمان اضطراب را تحت تأثیر قرار می‌دهد . هنگامى که علت اضطراب مشخص شود و یک برنامه درمانى مشخص تدوین گردد ، به‌ راحتى درمان‌ پذیر بوده و سریعاً شخص به زندگى عادى بر می‌ گردد ولى در صورت فقدان علت تشخیص ، احساس اضطراب در یک پریود طولانى شخص را آزار داده و از فعالیت هاى اجتماعى دور می ‌سازد پژوهشگران دریافته‌ اند که پیاده‌ روى تند و سریع به مدت ٤٠ دقیقه میزان اضطراب را به‌ طور متوسط تا ١٤ درصد کاهش می‌ دهد .

2- ارتباط اجتماعى

هنگامى که تحت فشار روانى هستیم غالباً به‌طور غریزى تمایل پیدا می‌ کنیم که خود را از صحنه عمل کنار کشیده و به گوشه‌ اى پناه ببریم . گوشه ‌گیرى به تشدید استرس کمک می‌ کند . البته در بسیاری مواقع اطرافیان ناخواسته و ندانسته قادر نیستند اضطراب ما را تسکین دهند، بر عکس، اضطرابمان افزایش هم می یابد؛که در این صورت باید ابتدا به روشهای صحیح ارتباط پرداخت و باید سعى کنیم که با دوستان خود که می توانند کمک کننده باشند، ارتباط بیشترى داشته باشیم . باید ترتیبى دهیم که عده‌ اى بچه کوچک کنار ما باشند ، کودکان می‌ دانند که چگونه مارا مجبور به خنده کنند تا نگرانی مان را از یاد ببریم

3- شاد بودن

مطالعات زیادى نشان داده که شاد بودن(به معنی شادی واقعی و درونی نه مضحکه و مسخره کردن دیگران که آن به خاطر تبعاتی که به دنبال خواهد داشت، اضطراب را افزایش می دهد) می‌ تواند یکى از سالمترین پادزهر هاى فشار روانى باشد .
هنگامى که می‌ خندیم یا حتى طبق برخى تحقیقات موقعى که ما لبخند می ‌زنیم جریان خون به مغز افزایش می ‌یابد و موادى بنام اندروفین ( هورمون هاى ضد دردى که در شخص احساس  خوش ودر نهایت سلامت و آرامش  ایجاد می‌ کند ) در مغز آزاد می شود و سطح هورمون هاى استرس‌ زا را در خون پایین می‌ آورد .

4- افزایش اعتماد به نفس

با داشتن اعتماد به نفس بالا حداکثر استفاده را از توانایی هاى خود در مواجهه با استرس خواهیم برد و در نتیجه کمتر دچار مشکل می شویم .اما افرادى با اعتماد به نفس پایین نه تنها از شیوه مناسبى جهت مقابله استفاده نمی‌ کنند بلکه آسیب بیشترى نیز به آنان وارد می شود .


5- حمایت اجتماعى

وجود حمایت اجتماعى در زندگى هر فرد سبب می شود که در مقابل بحران هاى زندگى همانند سپر از وى دفاع کند . به همین دلیل ما باید شبکه اجتماعى و روابط اجتماعى خود را گسترش دهیم تا بتوانیم به آنها تکیه کنیم و فکر کنیم که افرادى هستند که ما را دوست بدارند و ما نیز آنها را دوست بداریم .با کسب حمایت اجتماعى در سطح بالاتر ، احساس امنیت و اعتماد به خود افزایش می‌ یابد و در مقابل استرس و فشار روانى کمتر آسیب می‌ بینیم .


6- آمادگى براى موقعیت هاى تنش ‌زا

باید یاد گرفت که در شرایط استرس‌ زا فکر خود را از ترس و نگرانى دور کرد و در جهت مفید قرار داد . مثلاً باید به کارى که در حال انجام است تمرکز نمود و به زمینه‌ هاى اضطراب ‌زا آن فکر نکرد .مثلاً بازیکنان فوتبال به جاى فکر کردن به اینکه زیر نظر عده زیادى از تماشاگران هستند به فعالیت و نقش خود در هنگام بازى متمرکز شوند .

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

بازگشت به بالا