روان شناسی و طب اسلامی ایرانی (3)

رابطه تغذيه و واكنش های روانی

روان شناسان عقيده دارند كه درآشفتگی های روانی، تركيبات شيميايی مغز اختلال حاصل می كنند. اين اصل كه :

انديشه و احساس، نتيجۀ اعمال شيميايی مغز است همان گونه كه هضم نيز حاصل كار معده است، بعلاوه هريك از اين اعمال ممكن است، به سبب پيدايش اختلال در تركيبات بيوشيميايی دچار آشفتگی شوند، كمبود ويتامين 12ب فرد را دچار پارانو‍ئيد و اختلالاتی در ساختمان مغز و دستگاه عصبی كند و افراد و بستگانی داشته باشد كه او را مورد اهانت قرار دهند. هم چنين حالات روانی مانند تنش و اضطراب می تواند موجب پايين افتادن قندخون و كمبود قندخون باعث پيدايش تنش و اضطراب شود. پايين بودن قند خون می تواند سايكوز و نوروز ايجاد كند.

پزشك با تجويز روی و منگنز به بيمار كمبود قند خون او را به سلامت روانی باز می گرداند.

هرچند دسته ای از مواد غذايی مانند عسل و انگور در بدن توليد گلوكز می كنند، اما بدن در واقع بيشتر احتياجات گلوكزی خود را از مواد كربو هيدرات از قبيل سيب زمينی، نان و گندم و قند شير و قند ميوه و همچنين گوشت و ساير مواد پروتئينی بدست می آورد .

مهمترین ماده ای كه در تبدیل گلوكز به انرژی نقش مؤثری را به عهده دارد استات است كه هشتاد درصد انرژی توليد شده به كمك آن ماده حياتی است. لازم به يادآوری است كه تقریبا تمام مواد غذایی از قبیل نشاسته، قند، پروتئین وچربی براثریك سلسله فعل وانفعالات به استات تبديل می شود. چربی غنی ترين منبع استات است كه به طور متوسط سه برابر مواد قندی و در حدود دو برابرمواد پروتئينی استات توليد می كند كه خود استات از ويتامين ب يعنی پانتوتونيك(اسيد پانتوتينك) توليد می شود.

منبع اصلی توليد حرارت در بدن، فعال ترين بافت های بدن از قبيل بافت مغزی است كه انرژی لازم را توليد می كند. بدنی كه سرد است و گرم نمی شود، استات پايين و قندش هم پايين است. كيفيت و كميت نوع غذا، اگر تغيير نكند و ثابت باشد، مشكل بوجود می آورد. نوع غذای تابستان بايد با نوع غذای زمستان فرق كند.

افراد براساس حرارت بدن به دو دسته تقسيم می شوند:   

دسته اول

افرادی كه قند خون را سريع به مصرف می رسانند و اكسيداسيون بدنشان خيلی سريع است واستات بدن آنها خيلی فوری به اتمام می رسد، اينها نسبت به سرما حساسيت بيشتری دارند، يخ می كنند، گرم نمی شوند و برای جبران آن بايد مواد چربی، مانند گوشت، كباب، دنده گوسفند و ساير مواد مشابه حيوانی بخورند و كربوهيدرات كمتری مصرف كنند. اينها در مقابل هوای گرم نيز حساسيت نشان می دهند و حالشان بد می شود. افسرده و غمگين می شوند. تغييرات ناگهانی هوا هميشه تغييراتی را در سوخت و ساز بدن در پی دارد، قند و استات به حداقل می رسد. برای جبران بايد چربی بخورند و كربوهيدرات را به حداقل برسانند.

دسته دوم

بيمارانی كه قندخون آنها به تأنی می سوزد و به مصرف می رسد. بايد مواد چربی كمتری بخورند و بيشتر از مواد كربوهيدرات استفاده كنند. افرادی كه ابتدا پرانرژی و فعالند بعد از مدتی به تدريج، احساس سستی ورخوت می كنند. فردی كه ناگهان سرش می چرخد، عرق زيادی از سر و صورت و تمام بدن او می ريزد و حالت خفقان به او دست می دهدپ، و افكار مغشوش و مبهم و آزار دهنده ای به او دست می دهد ، با دوش آب گرم خوب می شوند، چنين است.

اثرات مواد غذايی بر حالات روحی و روانی (افسردگی)

محققين با توجه به رابطه مواد غذايی با سلامت جسمانی، در صدد برآمده اند تا اثرات مواد غذايی را بر حالات روحی و روانی شناسايی كنند. اخيرا مؤسسه سلامت جسمانی و روحی انگلستان به اجرای پروژه ای موسوم به "غذا و روحيه" پرداخته و به اين نتيجه رسيده است كه بايد مصرف آب، سبزیجات، میوه وماهی های روغنی را جايگزين قند، شكلات والكل و بعضی غذاهای شيميايی كرد. اين امر باعث بالا رفتن مواد شيميايی مغز نظير سروتونين می گردد و در ايجاد آرامش روحی نقش اساسی ايفا می كند. تحقيقات نشان داد كه 80 درصد از افرادی كه رژيم غذايی پيشنهادی را رعايت كرده اند از نظر روحی متحول شده اند ، حتی 30درصد اين افراد اظهار داشته اند : اثرات نوسانی افسردگی در آنان از بين رفته است، 24درصد آنها مدعی هستند كه افسردگی آنان، بهبود يافته است، 26درصد نيز متوجه كاهش دفعات حمله های هشداردهنده و اضطراب در خود شده اند.

چگونگی ارتباط تغذيه و خلق و خوی

گروه عظيمی از مواد شيميايی موجود در مغز كه خلقيات را كنترل می كنند، "ميانجی عصبی" نام دارند. معروف ترين آنها سروتونين است كه به عنوان ماده شادی آور، محسوب می شود. اين مواد شيميايی تعيين می كنند كه آيا شما احساس خوبی داريد يا خير؟ كاملا پرانرژی هستيد يا خسته؟ تحريك پذيريد يا نه؟

اين مواد شيميايی موجود در مغز كه كاملا حياتی می باشند، برای عملكرد طبيعی به انرژی نياز است و مغز يكی از معدود نواحی بدن است، كه برای تأمين انرژی خود كاملا و منحصرا به گلوكز وابسته است.

متخصصان معتقدند كه اگر سطح گلوكز خون (قندخون) تمام طول روز در شرايط پايداری باقی بماند ونوسان نداشته باشد، به تدريج، مواد شيميايی موجود در مغزرا تغذيه می كند و مشكلی پيش نمی آيد. بدين منظور بايد از كربوهيدرات هايی استفاده كرد كه ناگهان قندخون را بالا نمی برند. اين كربوهيدرات ها در نان، غلات، لوبيا، سويا، سيب، هلو، و ساير ميوه ها وجود دارد. موادی مانند كيك، پای سيب، چيپس، شكلات و شيرينی، قندخون را سريعا افزايش می دهند، در نتيجه بدن ما ناچار می شود برای ورود اين قندها به درون سلول با ذخيره كردن آنها به طور ناگهانی و به شدت هورمون انسولين ترشح كند، كه تعادل طبيعی سيستم كنترل كننده قند خون برهم خواهد خورد.

به نظر كارشناسان تغذيه، اگر بدن ما از نظر شيميايی و تركيبات طبيعی خود متعادل باشد، خلق و رفتار ما هم متعادل می شود. عوامل زيادی می تواند تعادل بدن ما را به هم بزند، به عنوان مثال بسياری از زنان دچار كم خونی هستند، اين مسأله باعث افسردگی و خستگی زودرس در آنها می شود. يا اشخاص سالمند معمولا با كمبود ويتامين گروه ب مواجهند كه روی سيستم عصبی و رفتاری بسيار مؤثر است و چون ثبات لازم را ندارد، به همين جهت روی قدرت تفكر و در نتيجه روی خلق و خوی و رفتار آنها تأثير منفی می گذارد. بعضی از مردم هم به برخی از مواد شيميايی موجود در غذاها حساسند و به همين جهت در حين مصرف اين مواد خاص، خلق و خوی آنها دچار مشكل می شود.

غذای مناسب و ايده آل يك فرد ممكن است يك غذای نامناسب و نامتعادل برای فرد ديگری باشد، پس مسأله واشكال در اين است كه چگونه و به چه وسيله ای غذای متناسب حال خود را تشخيص دهيم و از كجا متوجه بشويم كه كدام يك از انواع غذاها با ما سازگاری و كدام دسته از آنها نمی توانند در بدن ما به نحو احسن تبديل به انرژی گردند. هركس می تواند با توجه به واكنشی كه پس از خوردن هر غذايی به او دست می دهد، غذای مناسب خود را تشخيص بدهد و بداند كه كدام دسته از ويتامين ها و مواد معدنی به حال او مفيد و كدام از آنها به حال او مضر می باشد.

كل رفتارهای موجودات زنده وابسته به ترشحات سيستم غدد درون ريز می باشد و ترشحات سيستم غدد درون ريز، وابسته به تغذيه ما هستند. ما با خوردن بعضی غذاها، احساس شادابی و انرژی می كنيم و با خوردن بعضی غذاها، احساس بی حالی و افسردگی، با خوردن بعضی غذاها، عصبی و زود انگيخته می شويم و با خوردن بعضی ديگر، آرام وخونسرد. ما با خوردن بعضی غذاها و ايجاد يك رژيم غذايی خاص، حالت معنوی در خود ايجاد می كنيم و يا بالعكس. بنابراين، غذاها و رژيم غذايی خاص، می توانند در ما حالات روحی خاصی ايجاد كنند و رفتارهای متفاوتی در ما ايجاد كنند.

 تغذيه نادرست، در ما افكار و رفتار نادرست ايجاد می كند. امروزه مشاهده می شود، كسانی كه از گوشت هایی كه به وسيله ی انواع هورمون ها و داروهای شيميايی، تغييراتی در چرخه رشد آنها ايجاد شده استفاده می كنند، انواع تغييرات هورمونی، مثل رويش مو در زنان و يا بزرگی سينه در مردان و يا ايجاد گوشت ها و چربی های اضافی كه هيچ گونه سازگاری با تيپ بدنی افراد ندارد، منجر می شود.

با تغذيه صحيح، بسياری از رفتارهای پرخاشگرانه ضد اجتمايی و بزهكارانه كاملا كنترل می شوند. غذاهايی با كالری بالا، ولی فاقد املاح و ويتامين ها، به علت گرمی مزاج؛ عامل بسياری از رفتارهای پرخاشگرانه، ضد اجتمايی، بزهكارانه، تصادفات رانندگی و حتی گرايش به مواد مخدر می شوند، با اصلاح الگوی تغذيه و مصرف غذاهای طبيعی و ارگانيك، علاوه بر سلامت جسمانی، سلامت روانی و سلامت رفتاری نيز به وقوع خواهد پيوست.

تأثير تغذيه حرام بر حالات روانی و افسردگی

تغذيۀ حرام اعم از غذاهايی كه ذاتأ حرام هستند، مانند گوشت خوك، مشروبات الكلی و ... و غذاهايی كه ذاتأ حرام نيستند،(مانند آذوقه) ولی از طريق نادرست مانند دزدی، كلاهبرداری و...به دست می آيند؛ بر حالات روحی و روانی تأثير منفی دارند؛ چرا كه مزاج غذاهای حرام سرد است، هم بر مزاج جسم انسان تأثير منفی می گذارد و آن را سرد می كند و تعادل آنرا به هم می زند و هم بر مزاج روح و روان تأثير می گذارد و آنرا به شدت سرد می كند.

عالم مجموعه ای از اضداد و ازواج است، خداوند از هر چيزی جفت آفريد، تا موجب آرامش يكديگر شوند و مسير كمال هموار شود. اضداد هم بر اثر قانون اعتدال كنار يكديگر حركت می كنند كه در بين حريم های اضداد قانون و حد و مرزی وجود دارد.

حرام و حلال نمونه ای از اضداد است كه دو موضوع مخالف يكديگر هستند و نبايد در وجود يك فرد اجتماع پيدا كنند، از بين اين دو، حلال در وجود انسان سنخيت و تناسب ايجاد می كند. حرام با توجه به خاصيت تأثيرگذاری كه روی انسان دارد، سنخيت و تناسبی با روح و روان و جسم انسان ندارد و وجودش باعث مضرات است. به همين دليل انسان در زندگی خود بايد از عوامل حرام و مضرات آن پرهيز كند. اين چارچوب فقط در موضوعات دينی مطرح نمی شود، بلكه در تمام علوم اين چنين است.

به طور مثال از نظر پزشكی به دليل وجود مواد سمی بيماری زا و يا كشنده در بعضی گياهان نمی توان از انواع آن استفاده كرد.از نظر روان شناسی هم نمی توان هر نوع فكر و رفتار را به عنوان طرز تفكر و رفتار صحيح زندگی مورد استفاده قرار داد؛ زيرا برخی از آنها آسيب زا هستند و باعث بروز انواع مشكلات و اختلالات روانی و اجتماعی می شوند. امروزه اينگونه علوم كاملا به آسيب زا بودن مسائل بيان شده و موارد مشابه واقف هستند، بر همين اساس ممنوعيت برخی مسائل قطعی شده است.

امروزه جوامع بشری، ممنوعيت های علم پزشكی و روان شناسی را پذيرفته اند؛ اما چه بسا در رعايت آن ناتوان باشند و يا اطلاعات كافی راجع به اين ممنوعيت ها را نداشته باشند ولی خود را ملزم به رعايت آنها می دانند. در دين هم اين موضوع مصداق پيدا می كند. دين ضامن سلامت مسير زندگی انسان ها می باشد.

مسير زندگی و تمام جنبه های عالم مادی از دو حالت مثبت و منفی برخوردار است. همۀ ما به درستی می دانيم كه در مسير زندگی گذرگاه های صعب العبور نيز وجود دارد و در بسياری از موارد چاه هايی در مسير زندگی انسان به وجود می آيند كه برای سلامت جسم و روان او خطرناك می باشد. اسلام انسان را از وجود چاه ها آگاه می كند و او را به سير و سياحت و پرواز بر فراز زندگی فرا می خواند. وحدت و هماهنگی علم و دين با توجه به مبانی علمی و دينی كاملا مشهود است. علم به جسم و روان انسان می پردازد و دين علاوه بر جسم و روان به روح انسان نيز می پردازد. دين برخی مسائل مربوط به امور زندگی انسان را از جهت حلال و حرام تعيين تكليف كرده كه هنوز در علم مباحثی در مورد آن مطرح نشده است، بدين جهت علم هنوز به شناسايی آنها نپرداخته و يا نتوانسته است آن موضوع را به حيطۀ خود بكشاند و برای آن حكمی صادر كند، بنابراين حركت دين در مقابل علم جامع تر و وسيع تر است.  

اگر امروزه علم روان شناسی رفتارهای نابهنجار و افكار منفی را تحليل می كند، در مبانی دينی هم به عنوان صفات رذيله يا رذائل اخلاق مورد بحث بوده است و انسان را از كسب  اين رذائل ممنوع كرده است.

دين در نگرش خود عميق و ريشه ای به مسائل نگاه می كند و تأثير هر فكر، بيان، رفتار و اعمال ممنوع يا حرام را، هم در كوتاه مدت و هم در بلند مدت مورد نظر قرار می دهد، چون بسياری از اعمال در بلند مدت اثر تخريبی خودشان را نشان می دهند، اگر چه همان لحظه نيز تخريب می كند اما افراد به دليل اين كه غرق در مسائل زندگی هستند، عوامل مخرب زندگی خود را پيدا نمی كنند و يا حقيقتی را نمی پذيرند و در طی زمان طولانی به عمق فاجعه پی خواهند برد و اگر هم پی نبرند آسيب ديدگی افراد حتمی خواهد بود.

عرفان اسلامی ديدگاه های عميقی نسبت به حرام دارد. ما به كمك بخشی از اين ديدگاه ها موضوع را به دو شكل مورد تحليل و بررسی قرار می دهيم.

الف- مواردی كه طبيعتأ حرام هستند، عبارتند از :

 1-‌ تفكر حرام: يعنی حاكم شدن انديشه ای حرام در ذهن، مثل انديشۀ ظلم وسوء ظن. اگر فرد انديشۀ ظلم را دائم در نيات خود داشته باشد و برای حل مسائل خود ظلم و بدبينی را چارۀ كار بپندارد و اين تفكر حرام(فكر ظلم و ستمگری و سوء ظن) را منفور نداند ولو اينكه هيچ به بيان و انجام عمل نيز در نيايد، اين فكر حرام است.

2- بيان حرام: مثل غيبت، كه حتی شنيدن غيبت نيز حرام است.

3-‌ رفتار و اعمال حرام: مانند انجام فعل ستمگری، مكر و نقض عهد.

4-‌ اشياء و غذاهای حرام: از قبيل گوشت حيوانات حرام گوشت، الكل و ...

هر موجوديتی در عالم، جسم و روح و روان دارد. موارد ذكرشده، هم برای جسم و هم روح و روان ضرر دارند. اين مضرات برخاسته از نفس اين اعمال و يا اشياء است.

چهار مورد بيان شده خود فی نفسه فاسد هستند و در هم زيستی با روح و جسم انسان، باعث فساد او می شوند لذا حرام هستند.

ب- مواردی كه طبيعتأ حرام نيستند ولی به دليلی حكم حرام پيدا می كنند :

وقتی تفكر، گفتار و رفتار مثبتی در خدمت بستر منفی قرار گيرد اين تعلق نابجاست. تعلق نابجا و خروج از قانون اعتدال و عدالت باعث شكل گيری حرام می شود و اين موارد عبارتند از :

1-‌ تفكر: انديشه ای كه فی نفسه درست است اما در به كارگيری نابجا منجر به خروج از قانون اعتدال می شود و تفكر مثبت در خدمت بستری قرار می گيرد كه كاملأ منفی است، مثلأ خوش بينی ذهنی نسبت به افراد فاسد؛ گرچه يك انديشۀ ذهنی است اما چون سمت حركت آن رو به سقوط است در نتيجه مردود می باشد.

2-‌ بيان: بيانی كه فی نفسه درست است اما تعلقش را نابجا تعيين كنيم اين بيان به ظاهر صحيح است ولی ريشه در تفكر منفی دارد يا اثراتش پس از مدتی باعث ايجاد ميدان منفی می شود كه اين هم حرام است مثلأ راهنمايی افراد به ظاهر خيرخواهانه است، ولی نيت اصلی اين راهنمايی ريشه در كدورتی دارد كه در ذهن راهنماست و يا به دليل تدبير نكردن درست به گونه ای راهنمايی می كند كه فرد را در نهايت، در سقوط قرار می دهد و نسبت به فردی كه از او راهنمايی خواسته، احساس مسئوليت واقعی نمی كند و خود نيز به راهنمايی ای كه ارائه می كند، اصلأ اعتماد ندارد و راه صحيح اين است كه اگر در توانش نيست، نبايد مسئوليت راهنمايی ديگران را قبول نمايد و موارد ديگر اين موضوع در زندگی بسيار وجود دارد.

3-‌ رفتار و اعمال: رفتار و اعمالی كه در ظاهر درست است اما منجر به فعل نادرست و حرام می شود به طور مثال فردی را عملأ در شرايطی قرار می دهيم كه به ظاهر هيچ خطری متوجۀ او نيست اما در نتيجۀ نهايی سقوط خواهد كرد و اين موضوع می تواند هم عمد باشد كه ريشه در افكار منفی دارد و هم غير عمد كه نشانگر نداشتن احساس مسئوليت انسانی نسبت به همنوع می باشد و عملأ ديگران را به سمت نامعلوم هدايت می كند.

منظور اين نيست كه افراد بی چون و چرا موظف به كمك يكديگر هستند، بلكه در صورت تمايل، به يكديگر كمك كرده و در كنار كمك، احساس تعهد و مسئوليتی كنند، در غير اين صورت اين مسئوليت را قبول نكرده تا افراد به ديگران رجوع كنند.

4-‌ اشياء و غذاها: اشياء و غذاهايی كه به طور طبيعی حرام نيستند اما تبديل به حرام می شوند مثلأ وسيله ای كه طبيعتأ حرام نيست، وقتی به سرقت می رود برای سارق حرام می شود و يا وقتی اين وسيله به واسطۀ قمار مبادله می شود تبديل به حرام می شود.

قانون اعتدال در عالم حاكم است كه باعث تعادل در عالم می شود و اين اعتدال در ميان تمام انسان ها و اشياء برقرار است. همۀ اشياء دارای روح شعورمندی هستند كه به حكم الهی در آنها دميده شده كه كاملأ تابع حكم الهی است و درجۀ روح اشياء پايين تر از روح متعالی انسانی است.

هرگاه مالی به طور نابجا به انسان تعلق پيدا كند، از نظر قانون اعتدال و عدالت خداوند، ممنوع و حرام است و از اصل اعتدال و عدالت حق تعالی خارج شده است كه جزايی برای اين تعلق يافتن نابجا در نظر گرفته می شود كه هم در عالم مادی و هم در آخرت مورد ارزيابی، محاسبه و تسويه قرار می گيرد.

هرگاه فردی مالی را با تلاش و زحمت به دست آورد، آن مال متعلق به اوست و هر كس بخواهد اين تعلق متعادل را بدون هيچ تلاش و رضايتی به خود اختصاص دهد، خلاف قانون موجود در هستی حركت كرده است و روح شعورمند فرد غصب كننده و مال غصب شده در موافقت يكديگر نيستند، در نتيجه تعادل در بين آنها به هم می خورد و تأثير منفی اين عدم تعادل بر فرد غصب كننده اثر می گذارد؛ به عبارتی كسی كه آن مال را به هر طريقی غصب كرده است با مشكل روبه رو می شود و اين مشكل ممكن است در امور ديگر زندگی بروز كند و يا در مسير زمان با مقداری تأخير، تأثير منفی آن در زندگی فرد ظاهر شود.

خداوند جواب هر بی عدالتی را خواهد داد. هر عملی كه با قانون الهی منافات داشته باشد، مستحق عذاب الهی خواهد بود و خداوند اسباب و علل آن عذاب را در دل همان شئ يا همان مال قرار می دهد، در اين صورت آن شئ يا مال، نيرويی مخرب را به زندگی فرد وارد می سازد و مانند آتشی است كه دير يا زود به شكل های مختلف به زندگی او آسيب وارد می كند.

به طور مثال فرض كنيد مقداری مال، متعلق به شخصی است و اگر اين شخص با قمار اين اموال را از دست بدهد، همين كه اين تعلق برخلاف قانون اعتدال عوض می شود يعنی به نفر دوم می رسد آن مال حرام می شود. نيروی درونی منفی اين اشياء به صورت های مختلفی مانند: خسارت، حوادث، بيماری جسمی و روانی، از جمله افسردگی و يا ساير مشكلات در زندگی هر دو نفر بروز خواهد كرد؛ زيرا هر دو در بر هم زدن قانون اعتدال مؤثر بوده اند. حديثی از حضرت رسول صل الله عليه واله در نهج الفصاحه آمده است كه می فرمايد: "من اصاب مالأ من مهاوش اذهبه الله فی نهابر"، ترجمه "هركه مال از حرام به دست آرد در حوادث سخت از دست بدهد".

شعور اشياء، قانون اعتدال را به طور فطری پذيرفته است كه اهل عرفان با اين مسائل بسيار آشنا هستند. در كنار تمام مسائلی كه بيان شد مسئلۀ مهم ديگری نيز وجود دارد و آن اين است كه وقتی انسان به وسيلۀ استفاده از مال حرام روح ضعيف پيدا كرد، سريع دچار آسيب پذيری می شود، لذا هم به وسيلۀ نيروهای منفی مال حرام آسيب می بيند و هم شيطان بلافاصله به مناطق ضعيف روحی كه به وسيلۀ مال حرام ايجاد شده است، نفوذ پيدا می كند.

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

بازگشت به بالا